صفحات وبلاگ

آرشيو موضوعي

درباره وبلاگ


آرشيو

 

 
نویسندگان

 

پیوندهای روزانه

 
 
وبلاگهای دوستان

 
 
نظرسنجی وبلاگ

 

عرفان تنها راه شناخت خداست.
آری
نه

 
 
لوگوی وبلاگ

 



 

 
خبرنامه
 

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

 

 
آمار وبلاگ


بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 14
كل مطالب : 39
كل بازديد ها : 2868
ايجاد صفحه : 0.296875 ثانیه

 
جستجو

 

�چت باکس 

عرفان از منظر علوم

 

عرفان

شنبه، 8 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه

 

عرفان راهی است ساده و سهل آنقدر ساده که حتی تجسم آن نیز بچه گانه شاید به نظر آید ولی در آن لذتی است وصف ناپذیر . آنقدر آسان است که بتوانی وارد شوی و آنقدر سخت و طاقت فرساست اگر طالب ادامه دادن و رسیدن به حقیقت ناب بودن باشی.

چند وقتی است با یکی از عرفانهای معاصر آشنا شده ام از ذکر نام آن صرف نظر میکنم زیرا اسامی و نامها عناوینی بیش نیستند و ابزار. هدف مقصود ازلی است با بیشمار نشانه محکم و پابرجا که هر کدام آن عالمی است در داخل عالمی دیگر. راستی چرا از طرف مجامع بشری شاهدجبهه گیریهای متفاوتی در این مقوله می باشیم. مگر نه اینکه ما از طرف او مامور به زندگی و سیر تکامل در این کره خاکی گشته ایم.

حال چرا باید زیر الفاظ و اسامی که صرفا جنبه نامگذاری دارند اصل حقیقت وجود را پنهان کنیم. برای من هدف فقط اوست > والسلام برای همین هم طالب اویم حال در این راه پر مخاطره گر سر برود چه باکم باشد.

خدایا چقدر مهربانی و چقدر دوست داشتنی از اینکه به من ... به من حقیر اجازه می دهی تا به تو .. به تو لایتناهی فکر کنم و چه بزرگوار و رئوفی موقعی که از کرده های گناه آلودم نادم و پشیمان به سویت می آیم خدایا نمی خواهم توصیفت کنم چون صفت برای ماست برای ما که محدودیم و قاصر ولی تو که پایان هر پایانی و آغاز هر آغاز چگونه در معنی الفاظ خواهی گنجید. خدایا تو را به خاطر خودت دوست دارم ... بس از اینکه از اینهمه حرمان و سرگردانی دستم گرفتی و از دنیای بسته و تک رنگ وجودیم رهایم ساختی آنگاه که دستم گرفته و از این دنیای کوچک و ظاهر فریب رهایم ساختی خدایا دوستت دارم.....


نظرات 1     

خواص موجي ذرات

یکشنبه، 6 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت

    خواص موجی ذرات

تا سال 1924 بسیاری از فیزیکدانان با خواص موجی-ذره انرژی الکترومغناطیسی سازگاری داشتند، اما در این میان ابهاماتی
در این زمینه وجود داشت که هنوز به آن پاسخى داده نشده بود.

پیشنهادی که در طی پایان نامه دکترای یک اشراف زاده فرانسوى ارائه شد، بسیار شگفت انگیز و تعجب آور بود
.
لویی ویکتور، یا پرنس دوبروى پیشنهاد کرد که الکترون ها و هسته اتم ها خاصیت موجی دارند
.
استدلال هاى وى بر بعضى از جنبه هاى مدل اتمى هیدروژن بور استوار بودند. بنابر نظریه وى، تمام مواد، چه سبک و چه سنگین، باید موج ماده همراه داشته باشند
.

معادله طول موج ماده که او بدست آورد، از رابطه زیر بدست مى آید
:




h=
ثابت پلانک


p=
اندازه حرکت


اندازه حرکت جسم معادل
:



m
جرم و v سرعت ماده است
.

پس طبق این معادله، طول موج ماده با افزایش سرعت، افزایش می یابد.

 



مطالبي در مورد ماه (قمر زمين)

شنبه، 28 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

کره ی ماه
کره ماه که تنها قمر طبیعی زمین است ، پوشیده از سنگ بوده و قطرش یک چهارم قطر زمین می باشد . ماه ، نوری از خود ندارد اما نور خورشید را منعکس کرده و قابل رویت می شود . کره ماه پوشیده از غبار بوده ، آب و حیات در آن یافت نمی شوند . بخاطر جاذبه ی بسیار ضعیفش نمی تواند ذرات گاز را نگه دارد و بنابراین فاقد جو است . در سطح ماه هزاران گودال شهابسنگی وجود داردند که گدازه آتشفشانی در بعضی از این گودال های بزرگ تراوش کرده و باعث تشکیل دریای « ماریا » در سطح ماه شده است
.


شکل گیری کره ی ماه

ماه و زمین بطور همزمان و حدود 4.5 میلیارد سال پیش شکل گرفتند . این که ماه دقیقا چگونه به وجود آمده هنوز معلوم نشده است . ممکن است همراه با زمین در اوایل شکل گیری منظومه ی شمسی شکل گرفته باشد یا این که بعد ها جذب میدان جاذبه شده و در مدار قرار گرفته است . نظریه ای که بیش از سایر نظریات پذیرفته شده این است که ماه از برخورد یک سیارک به اندازه ی مریخ به زمین به وجود آمده است
.

طولانی تر شدن روزها

افزایش متقابل جاذبه های زمین و ماه بر همدیگر باعث افزایش حرکت وضعی هر دو جسم شده است . بعنوان مثال ، زمانی مدت حرکت وضعی زمین ( طول شبانه روز ) فقط 10 ساعت بود ، اما این زمان به 24 ساعت کنونی افزایش یافته است . اگر این روند همچنان ادامه پیدا کند طول ماه ها به 47 روز خواهد رسید اما مقیاس زمانی این روند بسیار طولانی تر از عمر خورشید بوده ، بنابراین منظومه شمسی عمر کافی برای رسیدن به آن زمان را نخواهد داشت
.
معمای پیدایش ماه

سال‌هاست که منشا شکل گیری ماه برای منجمین ناپیداست. یافته‌های سفینه‌ی سازمان فضایی اروپا ، اسمارت 1 ، شواهد جدیدی را در مورد طرز تشکیل قمر زمین نشان می‌دهد. این فضاپیما نشانه‌هایی از وجود موادی مانند کلسیم، منیزیم و سیلی را بر سطح ماه یافته است.با وجود این یافته‌ها، دانشمندان می‌توانند منشا و شکل گیری ماه را دقیق‌تر بررسی کنند
.
آیا ماه در ابتدا در فضا رها بوده و بر اثر جاذبه‌ی زمین جذب این سیاره شده؟ یا این دو جسم از ابتدای شکل‌گیری منظومه‌ی شمسی در کنار هم به وجود آمده‌اند؟ شاید هم بر اثر برخورد جسمی عظیم به زمین، قسمتی از زمین کنده شده و ماه را به وجود آورده است. این‌ها همه نظریه‌هایی هستند که دانشمندان در مورد شکل‌گیری ماه مطرح کرده‌اند
.
اما با وجود یافته‌های جدید فضاپیمای اسمارت 1 سازمان فضایی اروپا‌، می‌توان منشا ماه را دقیق‌تر مورد بررسی قرار داد.این فضاپیما با استفاده از ابزار D-CIXS توانست اثراتی از وجود عنصر کلسیم را بر سطح ماه بیابد. مسئولین ابزار D-CIXS در سازمان فضایی اروپا وجود عناصر آلمینیوم، منیزیم و سیلی را نیز تایید کرده‌اند. «مانوئل گریند» رئیس بخش ابزار D-CIXS از دانشگاه ولز می‌گوید:"ما تا پیش از این نقشه‌ی پراکندگی عنصر آهن را بر سطح ماه داشتیم . حال وقت آن است که نقشه ی پراکندگی عناصر دیگر را به دست آوریم
".


در نهم اوت ۱۹۷۶ فضاپیمای روسی لونا 24 به سمت ماه پرتاب شد و در ۱۸ اوت در دریای بحران‌ها بر سطح ماه فرود آمد . این فضاپیما نمونه‌هایی را از خاک ماه در منطقه‌ی دریای بحران‌ها به زمین آورد
.
در ژانویه‌ی ۲۰۰۵ ، هنگامی که اسمارت 1 بر فراز دریای بحران‌ها (همان منطقه‌ای که سفینه ی روسی فرود آمده بود) قرار داشت، در سطح خورشید انفجاری عظیم رخ داد. عموما دانشمندان سعی دارند تا در زمان وقوع این نوع انفجار ها فضاپیما را دور از تابش خورشید نگه دارند اما این بار، این اتفاق دقیقا همان چیزی بود که مسئولین ابزار D-CIXS منتظر آن بودند . این ابزار با تابش پرتو ایکس کار می‌کند.به این طریق که هنگامی که پرتو ایکس به سطح ماه می‌تابد ، مولکول‌های سطحی ماه تحریک شده و از خود پرتو ایکس تابش می‌کنند
.
این امواج از سطح ماه به ابزار D-CIXS می‌رسد و این ابزار با بررسی هر کدام از آنها، به خواص مولکولی که موج را تابش کرده پی می‌برند. در طی انفجار خورشیدی پرتو ایکس لازم برای انجام این کار به مولکول های سطح ماه تابید. پس از انجام تجزیه و تحلیل‌ها، دانشمندان این پروژه به این نتیجه رسیدند که یافته‌های آنها با نمونه‌هایی که فضاپیمای روسی از همان منطقه آورده بود، همخوانی دارد . پس از ماموریت سفینه های آپولو به ماه در دهه‌ی‌ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ و نمونه‌های خاک ماه که با خود به زمین آوردند ، دانشمندان به شباهت بسیار زیاد مواد سطحی ماه و مواد درونی زمین که قسمت‌هایی از گوشته (یکی از لایه‌های درونی زمین) را تشکیل می‌دهد پی‌بردند. این نتایج نشان داد که به احتمال زیاد ماه بر اثر برخورد سیاره ای به اندازه ی مریخ با زمین، از زمین کنده شده و در فضا رها شده است. اما مشکلاتی هم در این نظریه وجود دارد. مثلا ایزوتوپ‌هایی که در سنگ‌های ماه پیدا شده و در زمین موجود نیست
.
گریند می گوید :"در نتیجه می‌توان گفت که سنگ‌هایی که سفینه‌های آپولو با خود به زمین آورده اند‌، تنها متعلق به بخشی از سطح ماه است و گواه بر وجود عناصری خاص در کل

سطح ماه نیست
با به دست آوردن پراکندگی عناصر مختلف بر سطح ماه، دانشمندان می‌توانند ترکیب مواد در زمین اولیه را دقیق‌تر مشخص کنند. همچنین می‌توان گفت که ممکن است بیشتر عناصر ماه از جسم برخورد کننده با زمین (به اندازه ی مریخ ) گرفته شده باشد و این دلیلی است بر متفاوت بودن بعضی از عناصر زمین و ماه. برای پی‌بردن به عناصر داخلی ماه در آینده دانشمندان به مدل‌های دقیق‌تری از ساختار و تحول قمر زمین نیاز خواهند داشت
.

گودال ها و دریاها
بیش از 3.5 میلیارد سال پیش ، سطح ماه به شدت توسط شهابسنگ ها بمباران شد و گودال های زیادی در سطح آن به وجود آمدند . وسعت بعضی از این گودال ها ، به 300 کیلومتر ( 185 مایل ) می رسد که توسط دیواره هایی از کوه های سنگی که بر اثر برخورد شهابسنگ ها به وجود آمده اند ، محصور شده اند . بعضی از گودال ها ، دیوارهای تراس دار یا حلقه های کوهستانی هم مرکز داشته و در اکثر آن ها قله هایی نیز وجود دارند . گودال های که رگه های بزرگ و درخشان توف دارند ، بسیار تماشایی هستند . تعدادی از گودال های بزرگتر از گدازه ی آتشفشانی پر شده و دریاهایی در سطح ماه به وجود آورده اند
.

گودال کوهستانی
این گودال رگه دار که 84 کیلومتر ( 52 مایل ) قطر داشته و در جنوب غربی نیمه نزدیک ماه قرار دارد ، « تیکو » نامیده می شود . تیکو دارای دیوارهای بلند تراس دار و قله های مرکزی است
.‌



اهله ی ماه

همیشه 50 درصد سطح ماه در معرض نور خورشید قرار دارد . میزان ناحیه ی روشن ماه ، به موقعیت ماه نسبت به زمین و خورشید بستگی دارد . اندازه ی ناحیه ی قابل رویت ، از کاملا تاریک تا ماه کامل متغییر است . این دوره ی کامل هشت مرحله دارد که اهله ی ماه نامیده می شوند . چرخه ی اهله ی ماه هر 29.53 روز کامل می شود .

 


نظرات 2     

برترين پژوهشهاي سال 2008

چهارشنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

سال 2008 در حالی به پایان رسیده است که در این سال طیف جالب توجهی از غیرعادی ترین یافته های علمی جامعه علمی دنیا را مجذوب خود کرده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، در سال 2008 که ساعات پایانی آن سپری می شود، کشف ارتباط جدید میان پرندگان و دایناسورها و فیلمبرداری از الکترون ها و مواردی نظیر آنها از مهمترین عجایب علمی معرفی شدند.

ارتباطی عجیب تر میان پرندگان و دایناسورها

دیرینه شناسان از مدتها پیش از این نکته آگاه بودند که پرندگان نزدیک ترین خویشاوندان دایناسورها به حساب می آیند اما چگونگی این ارتباط همواره جای پرسش داشته است.

در سال 2008 دانشمندان پرده از رازهای جالب توجه تری از این ارتباط برداشتند. در ماه نوامبر دانشمندان از کشف آشیانه فسیل شده دایناسوری خبر دادند که ثابت می کند دایناسورها آشیانه هایی مشابه آشیانه پرندگان تشکیل می داده اند. در این آشیانه ها دایناسورها بر روی تخمها می خوابیده اند.

همچنین کشف فسیل دایناسوری در ماه اکتبر که بقایای دمش دارای نشانه هایی از پر بوده است، بیش از پیش پرده از ابهامات موجود برداشت.

کشف حد و مرز حافظه

تاکنون باور عمومی بر این بوده است که افراد می توانند تنها هفت مورد را در حافظه کوتاه مدت خود نگاه دارند اما تحقیقات صورت گرفته در سال 2008 نشان دادند که حافظه کوتاه مدت تنها قابلیت به خاطرسپردن سه تا چهار مورد است.

محققان این پرو‍ژه از مدل ریاضی استفاده کردند که فرض را بر توانایی حافظه کوتاه مدت در به خاطر سپردن سه تا چهار مورد می گذارد. آنها در ادامه موفق به کشف این حقیقت شدند که با جزء به جزءتر کردن اعداد طولانی به سری های سه یا چهارتایی می توان قابلیت حداقلی مغز را افزایش داد.

شناسایی اجتماع ناشناخته ای از گوریلها

تا همین چند ماه پیش دانشمندان خود را برای انقراض نسل قطعی گوریلها آماده کرده بودند با این حال شناسایی خیره کننده جمعیت ناشناخته ای از گوریلها که شمار آنها تا 125 هزار مورد تخمین زده می شود موجب شادی و امیدواری دانشمندان شد.

تا پیش از این تصور می شد که شمار تقریبی گوریلها در سراسر دنیا تنها در حدود 5 هزار مورد باشد اما با کشف گوریلهای جدید در جمهوری کنگو امیدهای تازه ای نمایان شده است.

نخستین فیلمبرداری از الکترون

در سال 2008 و در اقدامی تاریخی دانشمندان موفق به نخستین فیلمبرداری از الکترون شدند.

دانشمندان با اعلام این فناوری تاریخی در فوریه سال 2008 اعلام کردند که با استفاده از فناوری نوینی توانستند پالسهای کوتاهی از نور لیزری شدید را برای روشن ساختن ذرات الکترون تولید کنند.

در این فیلم به خوبی دیده می شود که یک الکترون، اتم را پس از قرارگرفتن در معرض نور ماوراء بنفش ترک می کند.

قطب شمال آب می شود

قطب شمال آب می شود؛ خبر در عین حال که جذاب بوده است بیشتر موجب نگرانی و تشویش خاطر دانشمندان شده است.

در سپتامبر سال 2008 دانشمندان اعلام کردند که سطح یخ قطب شمال به دومین رکورد پایین خود از زمان بررسیهای ماهواره ای رسیده است.

محققان دانشگاه کلورادو در جریان بررسیهای خود دریافتند، فرآیند گرمایش زمین با سرعت قابل توجهی در جریان است و حتی می توان گفت که سریعتر از اقدامات بازدارنده دانشمندان زمین را قربانی می کند.



صداي پاي آب

چهارشنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

صدای پای آب

اهل کاشانم 
 روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن شوقی
مادری دارم بهتراز برگ درخت
 دوستانی بهتر از آب روان
 و خدایی که دراین نزدیکی است
لای این شب بوها پای آن کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
 من مسلمانم
قبله ام یک گل سرخ
جانمازم چشمه مهرم نور
 دشت سجاده من
 من وضو با تپش پنجره ها می گیرم
 در نمازم جریان دارد ماه جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازم پیداست
 همه ذرات نمازم متبلور شده است
 من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو
 من نمازم را پی تکبیره الاحرام علف می خوانم
پی قد قامت موج
 کعبه ام بر لب آب
 کعبه ام زیر اقاقی هاست
 کعبه ام مثل نسیم باغ به باغ می رود شهر به شهر
حجرالاسود من روشنی باغچه است
 اهل کاشانم
 پیشه ام نقاشی است
 گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
 دل تنهایی تان تازه شود
چه خیالی چه خیالی ... می دانم
پرده ام بی جان است
 خوب می دانم حوض نقاشی من بی ماهی است
 اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند به سفالینه ای از خاک سیلک
نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد
 پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی
 پدرم پشت زمانها مرده است
 پدرم وقتی مرد آسمان آبی بود
 مادرم بی خبر از خواب پرید خواهرم زیبا شد
 پدرم وقتی مرد پاسبان ها همه شاعر بودند
مرد بقال از من پرسید :‌ چند من خربزه می خواهی ؟
 من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟
پدرم نقاشی می کرد
تار هم می ساخت تار هم میزد
خط خوبی هم داشت
باغ ما در طرف سایه دانایی بود
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه
باغ ما نقطه برخورد نگاه و قفس و ایینه بود
 باغ ما شاید قوسی از دایره سبز سعادت بود
میوه کال خدا را آن روز می جویدم در خواب
 آب بی فلسفه می خوردم
 توت بی دانش می چیدم
 تا اناری ترکی بر می داشت دست فواره خواهش می شد
تا چلویی می خواند سینه از ذوق شنیدن می سوخت
گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می چسبانید
 شوق می آمد دست در گردن حس می انداخت
فکر بازی می کرد
زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید یک چنار پر سار
زندگی در آن وقت صفی از نور و عروسک بود
 یک بغل آزادی بود
زندگی در آن وقت حوض موسیقی بود
طفل پاورچین پاورچین دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها
 بار خود را بستم رفتم از شهر خیالات سباک بیرون دلم از غربت سنجاقک پر
 من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه
من به باغ عرفان
 من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا
 تا ته کوچه شک
 تا هوای خنک استغنا
تا شب خیس محبت رفتم
 من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق
 رفتم ‚ رفتم تا زن
 تا چراغ لذت
تا سکوت خواهش
تا صدای پر تنهایی
 چیزها دیدم در روی زمین
 کودکی دیدم ماه را بو می کرد
 قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
 نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
 من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
 من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم ینجه را می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
 کاغذی دیدم از جنس بهار
 موزه ای دیدم دور از سبزه
 مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو
 من قطاری دیدم روشنایی می برد
 من قطاری دیدم فقه می بردو چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت
 من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
 و هواپیمایی که در آن اوج هزاران پایی
 خاک از شیشه آن پیدا بود
ککل پوپک
 خال های پر پروانه
عکس غوکی در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی
 خواهش روشن یک گنجشک وقتی از روی چناری به زمین می اید
و بلوغ خورشید
 و هم آغوشی زیبای عروسک با صبح
پله هایی که به گلخانه شهوت می رفت
پله های که به سردابه الکل می رفت
پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
و به ادراک ریاضی حیات
 پله هایی که به بام اشراق
پله هایی که به سکوی تجلی می رفت
 مادرم آن پایین
استکان ها را در خاطره شط می شست
 شهر پیدا بود
 رویش هندسی سیمان ‚ آهن ‚ سنگ
سقف بی کفتر صدها اتوبوس
 گل فروشی گلهایش را می کرد حراج
در میان دو درخت گل یاس شاعری تابی می بست
 پسری سنگ به دیوار دبستان میزد
 کودکی هسته زردآلو را روی سجاده بیرنگ پدر تف می کرد
و بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد
بنددرختی پیدا بود : سینه بندی بی تاب
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
 مردگاریچی در حسرت مرگ
عشق پیدا بود موج پیدا بود
برف پیدابود دوستی پیدا بود
 کلمه پیدا بود
 آب پیدا بود عکس اشیا در آب
 سایه گاه خنک یاخته ها در تف خون
 سمت مرطوب حیات
 شرق اندوه نهاد بشری
فصل ولگردی در کوچه زن
بوی تنهایی در کوچه فصل
 دست تابستان یک بادبزن پیدا بود
سفره دانه به گل
سفر پیچک این خانه به آن خانه
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاک
ریزش تک جوان ازدیوار
 بارش شبنم روی پل خواب
پرش شادی از خندق مرگ
 گذر حادثه از پشت کلام
جنگ یک روزنه با خواهش نور
 جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی بایک آواز
جنگ زیبای گلابی ها با خالی یک زنبیل
جنگ خونین انار و دندان
 جنگ نازی ها با ساقه ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم
 جنگ پیشانی با سردی مهر
حمله کاشی مسجد به سجود
حمله باد به معراج حباب صابون
حمله لشکر پروانه به برنامه دفع آفات
 حمله دسته سنجاقک به صف کارگر لوله کشی
حمله هنگ سیاه قلم نی به حروف سربی
حمله واژه به فک شاعر
فتح یک قرن به دست یک شعر
فتح یک باغ به دست یک سار
فتح یک کوچه به دست دو سلام
فتح یک شهربه دست سه چهار اسب سوار چوبی
 فتح یک عید به دست دو عروسک یک توپ
 قتل یک جغجغه روی تشک بعد از ظهر
قتل یک قصه سر کوچه خواب
قتل یک غصه به دستور سرود
قتل مهتاب به فرمان نئون
قتل یک بید به دست دولت
قتل یک شاعر افسرده به دست گل یخ
همه ی روی زمین پیدا بود
نظم در کوچه یونان می رفت
 جغد در باغ معلق می خواند
 باد در گردنه خیبر بافه ای از خس تاریخ به خاور می راند
روی دریاچه آرام نگین قایقی گل می برد
در بنارس سر هر کوچه چراغی ابدی روشن بود
مردمان را دیدم
 شهر ها را دیدم
دشت ها را کوهها را دیدم
 آب را دیدم خاک رادیدم
 نور و ظلمت را دیدم
 و گیاهان را در نور و گیاهان را در ظلمت دیدم
 جانور را در نور ‚ جانور را در ظلمت دیدم
و بشر را در نور و بشر را در ظلمت دیدم
اهل کاشانم اما
شهر من کاشان نیست
شهر من گم شده است
 من با تاب من با تب
 خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام
من دراین خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم
من صدای نفس باغچه را می شنوم
و صدای ظلمت را وقتی از برگی می ریزد
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت
 عطسه آب از هر رخنه ی سنگ
 چک چک چلچله از سقف بهار
 و صدای صاف ‚ باز و بسته شدن پنجره تنهایی
و صدای پاک ‚ پوست انداختن مبهم عشق
 مترکم شدن ذوق پریدن در بال
و ترک خوردن خودداری روح
 من صدای قدم خواهش را می شونم
 و صدای پای قانونی خون را در رگ
ضربان سحر چاه کبوترها
تپش قلب شب آدینه
جریان گل میخاک در فکر
شیهه پاک حقیقت از دور
 من صدای وزش ماده را می شنوم
 و صدای کفش ایمان را در کوچه شوق
 و صدای باران را روی پلک تر عشق
روی موسیقی غمناک بلوغ
روی اواز انارستان ها
و صدای متلاشی شدن شیشه شادی در شب
 پاره پاره شدن کاغذ زیبایی
 پر و خالی شدن کاسه غربت از باد
 من به آغاز زمین نزدیکم
نبض گل ها را می گیرم
 آشنا هستم با سرنوشت تر آب عادت سبز درخت
روح من در جهت تازه اشیا جاری است
روح من کم سال است
 روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد
 روح من بیکاراست
قطره های باران را ‚ درز آجرها را می شمارد
 روح من گاهی مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد
من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن
 من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان می بخشد نارون شاخه خود را به کلاغ
 هر کجا برگی هست شور من می شکفد
بوته خشخاشی شست و شو داده مرا در سیلان بودن
مثل بال حشره وزن سحر را میدانم
 مثل یک گلدان می دهم گوش به موسیقی روییدن
 مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم
مثل یک میکده در مرز کسالت هستم
 مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابدی
 تا بخواهی خورشید تا بخواهی پیوند تا بخواهی تکثیر
من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوته بابونه
 من به یک اینه یک بستگی پاک قناعت دارم
 من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد
و نمی خندم اگر فلسفه ای ماه را نصف می کند
من صدای پر بلدرچین را می شناسم
رنگ های شکم هوبره را اثر پای بز کوهی را
خوب می دانم ریواس کجا می روید
 سار کی می اید کباک کی می خواند باز کی می میرد
ماه در خواب بیابان چیست
 مرگ در ساقه خواهش
 و تمشک لذت زیر دندان هم آغوشی
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
 زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
 زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
 زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور اینه است
 زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
هر کجا هستم باشم
 آسمان مال من است
 پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
 چه اهمیت دارد
 گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟
 من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید برد
عشق را زیر باران باید جست
 زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
 زندگی تر شدن پی در پی
زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
رخت ها را باکنیم
آب در یک قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم خواب یک آهو را
 گرمی لانه لک لک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذایقه را باز کنیم
 و دهان را بگشاییم اگر ماه درآمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
 و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
 و بیاریم سبد
 ببریم این همه سرخ این همه سبز
صبح ها نان و پنیرک بخوریم
 و باکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی اید
 و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
 و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
 و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود لطمه می خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت
 و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده پرواز دگرگون می شد
 و بدانیم که پیش از مرجان خلایی بود در اندیشه دریا ها
و نپرسیم کجاییم
 بو کنیم اطلسی تازه بیمارستان را
و نپرسیم که فواره اقبال کجاست
 و نپرسیم چرا قلب حقیقت آبی است
 و نپرسیم پدرهای پدرها چه نسیمی چه شبی داشته اند
 پشت سرنیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی اید
 پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
 پشت سر خستگی تاریخ است
 پشت سر خاطره ی موج به ساحل صدف سرد س می ریزد
لب دریا برویم
 تور در آب بیندازیم
 وبگیریم طراوت را از آب
 ریگی از روی زمین برداریم
 وزن بودن را احساس کنیم
 بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
دیده ام گاهی در تب ماه می اید پایین
می رسد دست به سقف ملکوت
دیده ام سهره بهتر می خواند
 گاه زخمی که به پا داشته ام
 زیر و بم های زمین را به من آموخته است
گاه در بستر بیماری من حجم گل چند برابر شده است
و فزون تر شده است قطر نارنج شعاع فانوس
و نترسیم از مرگ
 مرگ پایان کبوترنیست
مرگ وارونه یک زنجره نیست
 مرگ در ذهن اقاقی جاری است
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد
 مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید
مرگ با خوشه انگور می اید به دهان
مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند
مرگ مسوول قشنگی پر شاپرک است
مرگ گاهی ریحان می چیند
 مرگ گاهی ودکا می نوشد
گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد
و همه می دانیم
 ریه های لذت پر کسیژن مرگ است
در نبندیم به روی سخن زنده تقدیر که از پشت چپر های صدا می شنویم
پرده را برداریم
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
 بگذاریم بلوغ زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
 کفش ها راباکند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
 چیز بنویسد
 به خیابان برود
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
کار مانیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
 که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
 دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
 صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم
 هیجان ها را پرواز دهیم
 روی ادراک  ‚ فضا ‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیم
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی
ریه را از ابدیت پر و خالی باکنیم
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم
 نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
 که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم

کاشان | قریه چنار | تابستان 1343

 

 



در گلستانه

چهارشنبه، 11 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

درگلستانه

 دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
 در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
 پشت تبریزی ها
 غفلت پکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
 سوسماری لغزید
 راه افتادم
یونجه زاری سر راه
 بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
 و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
 و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
 چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
 سایه هایی بی لک
 گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
 مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند

                                                 سهراب سپری روحت شاد.

 



عمر كائنات

سه شنبه، 10 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

عمر کائنات


طبق نظریه انفجار بزرگ ، جهان آغازی داشته است. این آغاز که همان لحظه انفجار اولیه بوده است، بطور دقیق معلوم نیست کی بوده است. ستاره‌ها و کهکشانهایی با میلیاردها سال نوری فاصله توسط تلسکوپها رویت شده اند. پس مسلما باید عمر جهان مساوی یا بیشتر از عمر این ستاره‌ها باشد. برای تعیین این مقدار باید فاصله کهکشانهای دوردست را بدانیم ولی ژرفای کیهانی بر ما نامعلوم است و اندازه گیری فاصله کهکشانها بسیار مشکل می‌باشد. تمامی شک و تردیدها پیرامون برآورد عمر عالم ، ناشی از شک و تردیدهایی است که در اندازه گیری این فاصله‌ها وجود دارد. امروزه برای اندازه گیری سن کائنات ، از سه روش مختلف استفاده می‌شود. که هرسه تقریباً به نتیجه مشابهی می‌رسند.
تعیین عمر کائنات با حرکت کهکشانها
حرکت فرار کهکشانها برای ما به منزله یک ساعت شنی کیهانی ، برای تاریخ بندی کائنات است. سرعت دور شدن این کهکشانها متناسب با فاصله‌ای است که از ما دارند. بنابراین چنانچه فاصله کهکشانی دو برابر فاصله کهکشان دیگر باشد، کهکشان دورتر با سرعتی دوبرابر سرعت کهکشان نزدیک از ما دور می‌شود. با قبول نظریه انفجار بزرگ ، جریان زمان را به لحظه ای بر می گردانیم که همه کهکشانها کنار هم جمع بودند. این لحظه که می‌توان آنرا سپیده دم کائنات نامید، حدود 15 میلیارد سال قبل بوده است. این زمان صفر نقطه مرجع ساعت کیهانی ما خواهد بود.
سن پیرترین ستارگان
عالم ما در درون خود ، اجسامی مثل زمین و ستاره‌های کهنسال دارد که می‌توان سن آنها را معلوم کرد. این سن باید مساوی یا کمتر از سن کائنات باشد، زیرا نمی‌توان کائناتی را فرض کرد که اشیا درون آن عمر بیشتری از خود داشته باشند. در این روش فرض کنیم که نخستین ستارگان بلافاصله پس از ولادت کائنات متولد شده‌اند. برای اندازه گیری عمر آنها به مساله انرژی متوسل می‌شویم. نور ستارگان حاصل از سوختن ذخیره هسته‌ای آنهاست. این سوختن از هیدروژن و هلیوم آغاز شده و به سوختن اتم‌های سنگین می‌رسد.

ستارگان تا زمانیکه ذخیره سوختی داشته باشند، باقی می‌مانند، سپس با تمام شدن این ذخیره تغییر ساختار داده و می‌میرند. همه ستارگان به یک اندازه عمر نمی‌کنند. ستاره‌های حجیم و درخشان عمر کوتاهتری دارند. ستارگان بصورت گروهی به دنیا می‌آیند (خوشه). هر خوشه در زمان تولد خود شامل طیف گسترده‌ای از انواع ستارگان است. بنابراین سن هر خوشه را می‌توان از سن ستارگان سالخورده‌اش حدس زد. در کهکشان ما ستارگانی با 14 تا 16میلیارد سال سن وجود دارند که می‌توان گفت عمر کائنات هم در همین حدود است.
سن قدیمیترین ذرات
بعضی اتمها ناپایدارند و مدتی عمر کرده ، سپس به انواع دیگر اتمها تبدیل می‌شوند. معروفترین آنها کربن 14 است که نیمه عمر آن 6000 سال می‌باشد، یعنی پس از این مدت ، مقدار آن نصف خواهد شد. با استفاده از این کربن می‌توان سن هر جسمی را که دارای کربن 14 می‌باشد، تعیین کرد. ولی این 6000 سال در مقایسه با سن و سال ستارگان و تاریخ کیهانی زمان بسیار اندکی است. باید از ذراتی با نیمه عمر قابل قیاس با مقیاس جهانی استفاده کنیم.
عناصر مورد استفاده در سنجش عمر کائنات

*
اورانیوم با دو ایزوتوپ اورانیوم 235 با نیمه عمر یک میلیارد سال و اورانیوم 238 با نیمه عمر 5/6 میلیارد سال ، می‌تواند مورد مناسبی برای این سنجش باشد.


*
چون اورانیوم 235 بسیار سریعتر از اورانیوم 238 از بین می‌رود، تناسب تعداد ذرات اورانیوم 235 به ذرات اورانیوم 238 پیوسته کاهش می‌یابد. بنابراین فراوانی نسبی این دو ایزوتوپ ، نوعی ساعت شنی جهانی است که گذر زمان را ثبت می‌کند.


*
هسته‌هایی با عمر طولانی:
توریوم 232 با نیم عمر 20 میلیارد سال – رنیوم 187 با نیم عمر 50 میلیارد سال – ساماریوم 132 با نیم عمر 60 میلیارد سال؛ با اندازه گیری فراوانی این هسته‌ها می‌توانیم تقویم نسبتا خوبی از رویدادهای گذشته تنظیم کنیم.

این روش به ما امکان می‌دهد که با استفاده از نمونه‌های صخره‌ای عمر زمین ، ماه ، و شهاب سنگ را تعیین کنیم. در کلیه این موارد با دقت حدود 2درصد به 6/4 میلیارد سال رسیده‌ایم. این سنی است که می‌توانیم آنرا به کل منظومه شمسی نسبت دهیم. به ترکیبی که گذشت می‌بینیم که کهکشانها ، ستارگان ، و اتمها ، سن کائنات را حدود 15 میلیارد سال تخمین می‌زنند.

__________________

 

 



مينا

سه شنبه، 10 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

آن حور حوری وش اگر دیوانه را بینـا کند

آیا بود که بخششی بر این من تنها کند

مجنون شبی دیوانه وار با اخگر ستارگان

کویر ظلمت مرا با طـــور خود سینـــا کند

فرهادم و آهن به کف به جنگ کوه میروم

باشد که آگه غربتم از حسرت مینــــا کند

                                                              شعر از: خودم

                      

 

 


نظرات 2     

چرا از مرگ مي ترسيد؟

یکشنبه، 8 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟

- مپنداريد بوم نااميدي باز ،
به بام خاطر من مي كند پرواز ،
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است .
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است –

مگر مي اين چراغ بزم جان مستي نمي آرد ؟
مگر افيون افسون كار
نهال بيخودي را در زمين جان نمي كارد ؟
مگر اين مي پرستي ها و مستي ها
براي يك نفس آسودگي از رنج هستي نيست ؟
مگر دنبال آرامش نمي گرديد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟

كجا آرامشي از مرگ خوش تر كس تواند ديد ؟
مي و افيون فريبي تيزبال وتند پروازند
اگر درمان اندوهند ،
خماري جانگزا دارند .

نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي كه هشياري نمي بيند !

چرا از مرگ مي ترسيد ؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
بهشت جاودان آنجاست .
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست !
سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست .

همه ذرات هستي ، محو در روياي بي رنگ فراموشي ست .
نه فريادي ، نه آهنگي ، نه آوايي ،
نه ديروزي ، نه امروزي ، نه فردايي ،
زمان در خواب بي فرجام ،
خوش آن خوابي كه بيداري نمي بيند !

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
در اين دوران كه از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران كه هرجا ” هركه را زر در ترازو ،
زور در بازوست “ جهان را دست اين نامردم صد رنگ بسپاريد
كه كام از يكدگر گيرند و خون يكدگر ريزند
درين غوغا فرو مانند و غوغاها برانگيزند .

سر از بالين اندوه گران خويش برداريد
همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
چرا زين خواب جان آرام شيرين روي گردانيد ؟
چرا از مرگ مي ترسيد ؟



پرواز با خورشيد

یکشنبه، 8 دی هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

پرواز با خورشید

 

بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم

خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق
آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز
سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست .
آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح
روياي شرابي ست كه در جام بلور است .

آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است !

من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است .
راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم
هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد
چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم !

او ، روشني و گرمي بازار وجود است .
در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست .
او يك سرآسوده به بالين ننهادست
من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست .

ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم .

ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ،
ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ،
بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد :
بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم .شعر از مشیری

 


نظرات 1     


 

Powered By IRANBLOG